سلام به همه
بازم اومدم با یه دنیا شوووووووووووووور اشتیاق انرژی
اصلا می دونین چیه ؟
یه جورائی فکر می کنم من بیش فعالی دارم
گاهی چنان انرژی درونم شعله می کشه که
ویییی نگو
امروز صبح با سعید گلم تلفنی صحبت کردم خبر خوشی داد که بعدا بهتون می گم
بعدش هم اینکه
آها : یادم اومد
می خواستم یه چیزی به مریم جان بگم
مریم خانم گل آخه خودت فکر نمی کنی که وبلاگت کمی گنگ باشه ؟ ؟ ؟
آخه من وبلاگتو می خونم و درست متوجه نمی شم که بچه ات به دنیا اومده یا قراره بیاد
یه جوری می نویسی که آدم گم میکنه چی به چیه
با این حال عزیزم من دوستت دارم و بازم چشم ...
رو نوشته هاات بیشتر دقت می کنم
و اما احسان جان : من بیوگرافی نمی نویسم . این وبلاگ چیزیه مثل دفتر خاطرات
با این تفاوت که ارتباط با دوستان زیادی دارم .
واما هستی ![]()
آخ مگه دستم بهت نرسه ناقلا منو سر کار می ذاری ![]()
ایران که میام . اومدم تو هم که تبریز میای
اونوقته که حسابتو می رسم ![]()
هستی جانم دوستت دارم به خاطر خیلی چیزا که شاید بدونی و شاید هم نه ![]()
به خاطر خیلی چیزا که نوشتنی نیست باید ببینمت که خودت بفهمی ![]()
داداش مصطفی اما شما :
یه همچین باهات قهر بودم آخه خودت شاید بدونی
ولی خوب حالا که متوجه اشتباهت شدی میگذرم
امیدوارم وبت زود باز بشه
سانای عزیز: همشهری خودم :
: عسلم: شما دختر خیلی خوبی هستی
می بینی دارم غیب می گم![]()
بابا همه می دونن که تو چه دختر باحال و ماه و تو پری هستی و چقدر خوبی
با تو هم خیلی حرفا دارم که باید بگم
اما نوشته بودی که با من حرف خصوصی داری
کنجکاو شدم ![]()
من در خدمتم اگه حرفی باشه برام توی مسنجر بنویس حتما می خونم ![]()
اما آقا سامان : برادر خوبم : شما که منو خوب نمی شناسی
خوب نیست اینقدر عجولانه در مورد شخصیت من قضاوت می کنی
خیلی ها هستن که منو خیلی خوب از نزدیک می شناسن
و همه هم میدونن که ....
به هر حال هرگز قصر خود ستایی نداشتم و اگه یه وقت ناخواسته از خودم تعریف کردم
من
معذرت
می خوام
منظور و عمدی در کار نبود
و اما آق نادر : من خیلی دوست دارم زود زود آپ کنم
اما باور کنین فرصت خیلی کم می آرم![]()
خلاصه قربون همتون برم
از بیتا ( مامان کیان کیارش هم قهرم )
خیلی وقته منو بی خبر گذاشته ![]()
التماس دعا دارم
ترانه ![]()
سلام دوستای گلم
امروز که داشتم کامنتهامو چک می کردم ، متوجه شدم که
بعضی از دوستان اشتباهی فکر کردن من دارم خلبانی می خونم
البته از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون که خیلی دوست داشتم
خلبان باشم . اما خوب دیگه شرایط یه جور دیگه ای بود .
که نتونستم
گفتم شاید بهتر باشه برای اون دسته از دوستان که در مورد رشته تحصیلی من
سوال دارن خودم پاسخی بنویسم
من در سال ۱۳۷۸ از رشته مهندسی برق - الکترونیک در تبریز قبول شدم
در سال ۱۳۸۲ به لطف و یاری خدا لیسانس گرفتم
دو سال در یکی از ادارات تبریز در رشته خودم استخدام بودم
که پیرو علاقه ام سعی در گرفتن پذیرش در یکی از دانشگاه های اسپانیا و استرالیا (۱)
در همین رشته ای که حالا می خونم کردم
از دانشگاه خصوصی شرکت هواپیمائی ایبریا پذیرش آمد
و از ابتدائ دی ماه 1384 در ایران از شغلم استعفاء دادم و به مادرید آمدم
و اگه خدا بخواد بزودی ( حالا میشه گفت تا 7-8 ماه دیگه )
فارغ التحصیل میشم
پاورقی :
(1) : علت انتخابم برای کشور های اسپانیا و استرالیا این بود که چون پدرم دیپلمات بود و
در این دوکشور زیاد مانده بود و بیشتر می شناخت و به قول ما ایرونیا : آشنا ماشنا زیاد داشت
این دوکشور را اتخاب کرده بودم.
التماس دعا
ترانه ![]()
شاید بیشتر از یک ماهه که نیستم
راسش خودم به تاریخ آپم نیگاه نکردم
اوائلش شاید واسه خاطر این بود که مامانم اینا عید رو پیشم بودن
وبعدش هم سرم گرم شد به درسای عقب موندم
آخه واسه ما نوروز بود
اینجا همه چی تو همه جا برقرار بود و منم که هی از کلاس ها غائب می شدم ![]()
چیکار کنم خب ؟ ! خانوادم همیشه که اینجا نیستن ![]()
الان هم سرم گرم کلاسای عملی شده
کلاسهای سیمیلاتورم تموم شد و توی پروازهای ایبریا به عنوان کار آموز شرکت می کنم
استادام از پیشرفتم راضی اند .
اما خودم نه ![]()
همیشه تو پرواز ها استرس دارم ![]()
با اینکه یه استاد اویونیک کنارم نشسته و داره به کارهام نظارت می کنه
اما ![]()
باز هول می شم
راستی یکی از دوستان نزدیکمان در تبریز ۱۰ روز پیش تصادف کرده
و گویا حالش خیلی بده ![]()
بیچاره قطع نخاع شده ![]()
بد تر اینکه ۲۰ روز دیگه اولین بچه اش به دنیا می اد ![]()
از همه التماس دعا دارم![]()
و از همه اون دوستانم که منو تنها نمی ذارن
و
من تو این یک ماه فرصت نکرده ام بهشون سر بزنم
صمیمانه عذر می خوام ![]()
ترانه
صبح لطیف بهاری
مادرید - اسپانیا
التماس دعا ![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|