اول از همه کسانی که در این مدت چه تلفنی چه ایمیل چه وبلاگی اخوال من و بابامو جویا شدن تشکر می کنم و عذر خواهی به علت اینکه نتونستم جواب بدم مخصوصا
بیتاجان عزیزم ( مامان کیان کیارش )
سانای گلم
داداش مصطفی
هستی
خاطره حسین و .....
چند روز پیش قرار بود بابا از بیمارستان مرخص بشه
برای همین چند روز کلاس ها مو با اجازه خودم تعطیل کردم رفتم لندن
.
بابا حالش خیلی بهتر شده بود . کلی روی روحیه ام تاثیر داشت . ![]()
و هر چه شکر کردم احساس کردم باز کم شکر کردم و همین امروز برگشتم ![]()
![]()
و اما این شعر زیبا را که ترانه اش را تقریبا هر روز گوش می کنم
و معتقد به سخنان این شهر هستم
و با حال و احوال این روزهای من بی ارتباط نیست را برای شما عزیزان هم می نویسم
تصور کن:
اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خشبخته خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب هم صدائی ها پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره
نه بمب افکن
نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو
روی مین جا نمی ذاره
همه آزاد آزادن ،
همه بی درد بی دردن
تو روزنامه نمی خونی
نهنگها خود کشی کردن
جهانی را تصور کن :
بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خود کامه
بدون وحشت و طاغوت
جهانی را تصور کن :
پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه
پر از تکرار آبادی
تصور کن:
اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش
گلو پر میشه از سرمه
تصور کن:
جهانی را که توش زندان یه افسانه است
تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس
کسی آقای عالم نیست، برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانی، تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده ، وطن یعنی همه دنیا
تصور کن:
تو می تونی بشی تعبیر این رویا
بزودی میام با یک آپ دیگه
کوچیییییییک شما
ترانه
دوشنبه ظهر نسبتا خوش آب هوا مادرید - اسپانیا
سلام سفری که برای تعطیلات زمستانی رفتم ایران پر بود از خاطرات و شیرینو تلخ
اما راستش تلخیاش بیشتر بود و حلاوت بقیه رو شست وبرد.چ![]()
که درآپ قبلی نوشته ام از کجا شروع شد ![]()
بعدش هم این که بابارا برای جراحی ریه از تهران به انگلیس آوردیم و انجا بابا جراحی شد
عمل خوشبختانه رضایت بخش بود . و پزشکانش اظهار رضایت کردند ![]()
![]()
اونجا (لندن ) من و سعید و مامان و عموم پیشش بودیم کلی ناراحتی و بی خوابی کشیدیدم
اما اگر بدانم بابا خوب میشه خستگش چیه که حاضرم به خاطرش ماهها بیدار بمونم
بشینم بالا سرش و بابائی برام حرف بزنه ![]()
خلاصه کنم . که کلاسهام هم شروع شده بود و من هم داشتم
هی پشت سر هم غیبت بالا می آوردم .
با اصرار بابا لندن را ترک کردم و اومدم اینجا ( مادرید )
ولی کاش نمی اومدم ![]()
آخه دلم اونجاست و شور بابا رو می زنه![]()
بد جوری آشفته ام . شب روزم هم شده گریه
![]()
بیچاره پینار مدام سعی می کنه آرامم کنه
اما چیکار کنم که دست خود نیست و نگرانم ![]()
اگه این مدت غائب بودم منو ببخشین
الان هم اومدم مختصرا علت غیبتمو بنویسم و
از همه دوستای گلم که به نوئی پیام گذاشتن و سعی کردن دلداریم بدن
تشکر می کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
باور کنین هر تک تک این پیام ها تون برام حکم یک ویتامین روح را داره ![]()
![]()
دوسستتون دارم ![]()
التماس دعا
ترانه
۲۸ ژانویه ۲۰۰۷
مادرید - اسپانیا
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|