تبليغاتX
غریبانه
 
 

 

من که از درون دیوارهای مشبک، شب رادیده ام

و من که روح را چون بلور بر سنگترین سنگ های ستم کوبیده ام

من که به فرسایش واژه ها خو کرده ام

و من- باز آفریننده ی اندوه

هرگز ستایشگر فروتن یک تقدیر نخواهم بود

و هرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد

زیرا نه من ماندنی هستم نه تو

آنچه ماندنی ست ورای من و توست

.

شب یلداست امشب

تقدیر این بود که این شب یلدا، تنها، دور از وطنم باشم

اولین شب یلدا ئی که ایران نیستم

یادمه پارسال مثل هر سال دیگه شب یلدا خونه مامان بزرگ بودیم

تا نصف شب همه جمع بودیم

خیلی خوش گذشت

جاتون خالی

یادمه :

من مقدمات سفرم به اسپانیا رو آماده کرده بودم و به قول معروف کوله بار رو بسته بودم

کمی استرس هم داشتم

وقتی مهمونها داشتن می رفتن یکی یکی خداحافظی می کردن

و ... سفارشاتی باسلیقه های خودشون

. . . 

حالا یکسال گذشت 

عجبا چه سا.........لی 

غریبانه گذشت  

بگذریم

.

سعید عزیزم ساعتی پیش تماس گرفت

و به شکرانه سلامت بازگشتنش سجده شکر بجا آوردم

البته از بند عباس بود اما شکر که ایران است

دوتا آرزو کرده بودم

یکی اینکه :  شب یلدا ایران باشم و در جمع خانواده خودم که میسر نشد ویک روز بعد می روم ایران

دوم اینکه : وقتی میرسم ایران در بین کسانی که میان فرودگاه پیشوازم ، سعید هم باشه

آخه دوبار که طی یک سال گذشته ایران رفته بودم تو هیچکدومش سعید نتونسته بود بیاد پیشوازم

باور کنین خودخواه نیستم ها

من فقط . . .

فقط دوست دارم وقتی  پامو می ذارم توی وطنم .

اولین چیزی که می بینم عزیزمه که سالم وسلامت و روپا است

البته زیاد نمیتونم تشریح کنم

خلاصه خانمها بهتر درک می کنن این یه حس غریبیه که خانومها دارن و من هم .....

فکر کنم الان تبریز ساعت حدود 21:30 باشه

حالا همه فامیل خونه مامان بزرگ اینا جمع شدن فقط من نیستم

که برم تلفنی بزنم و خودم رو تو جمعشون یه جورائی جا کنم

التماس دعا        شب یلدا         مادرید        ترانه 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 19:17  توسط ترانه   | 
 

 

دارم میام خونه

میام آشیونه

من از سرزمین ماتادورها و گاوهای وحشی

از کشور کازه ها

آخر این هفته تا پایان تعطیلات زمستانی میام ایران

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:34  توسط ترانه   | 
 

سلام به همه

اینو به حساب آپ نذارین

دلم گرفته بود

هوا ابریه

عذاب وجدان دارم

چرا سر عزیزترینم داد کشیدم

چرا تلفن هاشو قطع کردم

اگه باز تماس نگیره چی ؟

دلم می شکنه

التماس دعا    ترانه          چهار شنبه   مادرید -اسپانیا

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 11:15  توسط ترانه   | 
 

نیم ساعت پیش باهام تماس گرفته بود

 

سرش داد زدم

 

سرش فریاد کشیدم

 

ده روز بود که رفته بود کوهستان

 

از روزی اومده یکبار دیشب تماس گرفته

 

یکبار هم نیم ساعت پیش

 

یه مشت اراجیف تحویلم داد که کفرمو بالا آورد

 

دیوونه شدم

 

وحشی شدم برای اولین بار سرش داد زدم

 

منیکه همیشه حق را بهش می دادم

 

سرش فریاد کشیدم و گفتم سعید تو حق نداری

 

تو حق نداشتی

 

اون حق نداشت

 

من نمی بخشمش

 

چند روز دیگه میام ایران

 

الان خیلی آتشی ام

.

.

.

.

.

.

آخه چرا سعید چرا ؟

 

چرا ؟

             چرا ؟

                         چرا ؟

                                    چرا ؟سعید   چرا ؟

 

چرا ؟

  نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 13:59  توسط ترانه   | 
 

سلام به همه

از روز جمعه تا امروز که یکشنبه است سه بار آپ کردم

اما ظاهرا هیچکدوم عمل نکرده

به هر حال خلاصه وار می گم چون با وجودیکه امروز یکشنبه است و تعطیل

یک کلاس تمرینی سیمیلاتور برامون فوق برنامه گذاشتن که باید زود برم

پنجشنبه شب پینار از ترکیه اومد کلی خوشبحال شدم

اوضاع روحی خودمم بهتره اگه این آقای شاه داماد امان بده

با امروز ۹ روزه که آقا زده به کوه

آخه یکی نیست بگه مرد حسابی زمستون که کوهها پر از گرگ و گراز و شغال و

نمی دونم چیه .....  وقت کوه رفتنه

آقا خودشون می گن :

دست و پنجه نرم کردن با طبیعت وحشی زمستان روح آدمو قرص می کنه

حالا بهتر از ماموریت رفتنه به خدا می سپارمش

دوستان خوب من فکر نکنین ترانه بی وفا شده سراغ همتون اومدم

ولی فرصت نکردم پیام بذارم

که در اولین فرصت این کار رو خواهم کرد

دوسستون دارم

التماس دعا    ترانه صبح پائیزی

 

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 8:7  توسط ترانه   | 
 

حال من خوب نیست

 

حال من بده

 

حالم بده

 

حالم خوب نیست

 

آسمون دلم پر از فریاده

 

پر از التماس های خاکستری

 

 بی ستاره ترین آسمان را دارم

 

بی همنفس ترین نفس را

 

شاید به این زودیا نتونم آپ کنم

 

شاید چند روزی اصلا نیام نت

 

هیچکس به دل نگیره

 

می خوام برای مدتی به با خودم راه برم

 

دلم برا خودم تنگ شده

 

بی ترانه شده ام

 

می خوام با ترانه چندروزی قدم بزنم

 

دوستتون دارم

برای سعیدم دعا کنید

برای ترانه خودتان دعا کنید

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 21:6  توسط ترانه   | 

 

توی اتاقم وسط کلی کاغذ پاره و جزوه و نقشه ها دراز کشیده بودم

 

و لپ تاپم داشت آلارم می داد که داره باطری تموم می کنه

 

حتی حوصله نداشتم پاشم بزنمش به برق

 

که غییرتت کردم و آخرش اومدم سراغ نت  

 

هنوز تنهام و پینار از ترکیه برنگشته  خیلی بیشتر احساس تنهائی می کنم

 

فردا امتحان دارم و هر چی خوندم از این در رفته تو مخم از اون یکی در رفته

 

نمی دونم چرا ؟     شاید به خاطر اینکه فکرم تشویش داره

 

بیچاره سعید مجبوره روزی کلی بهم تلفن کنه و باهام صحبت کنه

 

وای اگه نبود من چی می شدم دق می کردم

 

با اینکه هنوز دو هفته نشده که رفته ایران

 

اما بد جوری هوائیش شدم خیلی دلم براش تنگ شده

 

شیطونه میگه بی خیال درس و مشق همین فردا بلیط بگیر برگرد ایران

 

ولی خوب اینم درست نیست من قراره دو سال اینجا باشم

 

یک سالش گذشته یک سال  مونده اگه تحمل کنم ...

 

دیگه پر حرفی نکنم و برم سراغ دوستای وبلاگیم

 

که برام پیام گذاشتن و من هنوز جوابی براشون ننوشتم

 

مطمئنم خیلی از دلتنگیم رو کم می کنه

 

از همه تون که برام توی وبلاگم پیام می ذارید ممنونم

 

باور کنین

 

باور کنین که اگه  شما دوستای وبلاگی رو هم نداشتم

 

دیگه سعید باید منتظر جنازه پوسیده ام می شد که ببره خونه بخت

 

همتونو دوست دارم

 

هم بخاطر همراهی تان  و هم دوستی تان و محبت ها یتان و کمک هایتان

 

از خدا می خوام وبه درگاهش دخیلم

 

که همه تون تو زندگی تون خوش و خرم و سالم و پربار باشین

 

راستی: بیتا جان آخرین نتیجه دکتر رفتنتو برام بنویس 

 

البته مطمئنم که به زودی خوب می شی

 

بهار جان :  بهار عزیزم : تو هم برام بنویس آخرش چی شد

 

چیکار کردی ؟آخرش ...  منو بی خبر نذار .  باشه  ؟ ؟

 

یلدا : تو هم که دیگه . . . 

 

ای بابا پارسال دوست امسال آشنا _  خیلی کم ما رو تحویل می گیری

 

نکنه فکر می کنی ما  محرم دلت  نیستیم دیگه

 

داداش مصطفی وضع روحی شما چطوره خوبه ؟

 

سیدا جان منم خوشحالم از آشنائی با شما

و

     و

         و

            و  

               التماس دعا   

 

  نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 18:34  توسط ترانه   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM